दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2400› शेर 14 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۰۰
- ای دل ز خود چو باخبری رو خموش کن چون بیخبر مباش به اخبار آمده
G2400:14
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده·دل ناز و باز کرده و دلدار آمده
- 2 مه را نگر برآمده مهمان شب شده·دامن کشان ز عالم انوار آمده
- 3 خورشید را نگر که شهنشاه اختر است·از بهر عذر گازر غمخوار آمده
- 4 منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست·اندر طواف نقطه چو پرگار آمده
- 5 آن دلبری که دل ز همه دلبران ربود·اندر وثاق این دل بیمار آمده
- 6 این عشق همچو روح در این خاکدان غریب·مانند مصطفاست به کفار آمده
- 7 همچون بهار سوی درختان خشک ما·آن نوبهار حسن به ایثار آمده
- 8 پنهان بود بهار ولی در اثر نگر·زو باغ زنده گشته و در کار آمده
- 9 جان را اگر نبینی در دلبران نگر·با قد سرو و روی چو گلنار آمده
- 10 گر عشق را نبینی در عاشقان نگر·منصوروار شاد سوی دار آمده
- 11 در عین مرگ چشمه آب حیات دید·آن چشمه ای که مایه دیدار آمده
- 12 آمد بهار عشق به بستان جان درآ·بنگر به شاخ و برگ به اقرار آمده
- 13 اقرار میکنند که حشر و قیامت است·آن مردگان باغ دگربار آمده
- 14 ای دل ز خود چو باخبری رو خموش کن·چون بیخبر مباش به اخبار آمده
ganjoor: sh2400 · public domain