दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2408 शेर 3 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۰۸

  1. ز آب و گل چو برآمد مه دل آدم وار صد آفتاب چو یوسف فروشود در چاه

G2408:3

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه·ز ذره ذره شنو لا اله الا الله
  2. 2 چه جای ذره که چون آفتاب جان آمد·ز آفتاب ربودند خود قبا و کلاه
  3. 3 ز آب و گل چو برآمد مه دل آدم وار·صد آفتاب چو یوسف فروشود در چاه
  4. 4 سری ز خاک برآور که کم ز مور نه‌ای·خبر ببر بر موران ز دشت و خرمنگاه
  5. 5 از آن به دانه پوسیده مور قانع شد·که او ز سنبل سرسبز ما نبود آگاه
  6. 6 بگو به مور بهار است و دست و پا داری·چرا ز گور نسازی به سوی صحرا راه
  7. 7 چه جای مور سلیمان درید جامه شوق·مرا مگیر خدا زین مثال‌های تباه
  8. 8 ولی به قد خریدار می‌برند قبا·اگر چه جامه دراز است هست قد کوتاه
  9. 9 بیار قد درازی که تا فروبریم·قبا که پیش درازیش بسکلد زه ماه
  10. 10 خموش کردم از این پس که از خموشی من·جدا شود حق و باطل چنانک دانه ز کاه

ganjoor: sh2408 · public domain