दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2452 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۵۲

  1. تو همچو آتش سرکشی من همچون خاکم مفرشی در من زدی تو آتشی خوشی خوشی خوشی خوشی

G2452:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی·گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدی
  2. 2 در عشق تو چون دم زدم صد فتنه شد اندر عدم·ای مطرب شیرین قدم می‌زن نوا تا صبحدم
  3. 3 گفتم که شد هنگام می ما غرقه اندر وام می·نی نی رها کن نام می مستان نگر بی‌جام می
  4. 4 تو همچو آتش سرکشی من همچون خاکم مفرشی·در من زدی تو آتشی خوشی خوشی خوشی خوشی
  5. 5 ای نیست بر هستی بزن بر عیش سرمستی بزن·دل بر دل مستی بزن دستی بزن دستی بزن
  6. 6 گفتم مها در ما نگر در چشم چون دریا نگر·آن جا مرو این جا نگر گفتا که خه سودا نگر
  7. 7 ای بلبل از گلشن بگو زان سرو و زان سوسن بگو·زان شاخ آبستن بگو پنهان مکن روشن بگو
  8. 8 آخر همه صورت مبین بنگر به جان نازنین·کز تابش روح الامین چون چرخ شد روی زمین
  9. 9 هر نقش چون اسپر بود در دست صورتگر بود·صورت یکی چادر بود در پرده آزر بود

ganjoor: sh2452 · public domain