दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2454› शेर 8 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۵۴
- هیچ قراری نبود بر سر دریا کف را ز آنک قرارش ندهد جنبش موج مددی
G2454:8
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی·عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی
- 2 چونک سپید است و سیه روز و شب عمر همه·عمر دگر جو که بود ساده چو نور صمدی
- 3 ای تو فرورفته به خود گاه از آن گور و لحد·غافل از این لحظه که تو در لحد بود خودی
- 4 دیدن روزی ده تو رزق حلال است تو را·گرم به دکان چه روی در پی رزق عددی
- 5 نادره طوطی که توی کان شکر باطن تو·نادره بلبل که توی گلشنی و لعل خدی
- 6 لیلی و مجنون عجب هر دو به یک پوست درون·آینهٔ هر دو توی لیک درون نمدی
- 7 عالم جان بحر صفا صورت و قالب کف او·بحر صفا را بنگر چنگ در این کف چه زدی
- 8 هیچ قراری نبود بر سر دریا کف را·ز آنک قرارش ندهد جنبش موج مددی
- 9 ز آنک کف از خشک بود لایق دریا نبود·نیک به نیکی رود و بد برود سوی بدی
- 10 کف همگی آب شود یا به کناری برود·ز آنک دورنگی نبود در دل بحر احدی
- 11 موج برآید ز خود و در خود نظاره کند·سجده کنان کای خود من آه چه بیرون ز حدی
- 12 جمله جانهاست یکی وین همه عکس ملکی·دیده احول بگشا خوش نگر ار باخردی
ganjoor: sh2454 · public domain