दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2457› शेर 12 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۵۷
- پیشتر آ تا که نه من مانم این جا نه سخن ظلمت هستی چه زند؟ پیش صبوحِ چو توی
G2457:12
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای دل سرگشته شده در طلبِ یاوهروی·چند بگفتم که مده دل به کسی بیگروی
- 2 بر سر شطرنجْ بُتی جامهکنی کیسهبُری·با چو منی سادهدلی خیرهسری خیرهشوی
- 3 برد همه رخت مرا نیست مرا برگ کهی·آنک ز گنج زر او من نرسیدم به جوی
- 4 تا بخورد تا ببرد جان مرا عشق کهن·آن کهنی کاو دهدم هر نفسی جان نوی
- 5 آن کهنی نوصفتی همچو خدا بیجهتی·خوشگهری خوشنظری خوشخبری خوششنوی
- 6 خرمن گل گشت جهان از رُخت ای سرو روان·دشمنِ تو جودروی یارِ تو گندمدروی
- 7 جذب کن ای بادصفت! آبِ وجود همه را·برکش خورشیدصفت شبنمهای را ز گوی
- 8 ای تو چو خورشید ولی نی چو تفش داغکنی·ای چو صبا بالُطُفی نی چو صبا خیرهدوی
- 9 گر صفتی در دل من کژ شود آن را تو بکَن·شاخ کژی را بکند صاحب بستان به خوی
- 10 گرچه شود خانه دین رخنه ز موش حسدی·موش کی باشد؟ برمد از دم گربه به موی
- 11 سبز شود آب و گلی چون دهدش وصل دلی·دلبر و دل جمع شدند لیک نباشند دوی
- 12 پیشتر آ تا که نه من مانم این جا نه سخن·ظلمت هستی چه زند؟ پیش صبوحِ چو توی
ganjoor: sh2457 · public domain