दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 248› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۸
- در دلم خون شوق میجوشد منتظر بوی جوش جام تو را
G248:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 گوش من منتظر پیام تو را·جان به جان جسته یک سلام تو را
- 2 در دلم خون شوق میجوشد·منتظر بوی جوش جام تو را
- 3 ای ز شیرینی و دلاویزی·دانه حاجت نبوده دام تو را
- 4 کرده شاهان نثار تاج و کمر·مر قبای کمین غلام تو را
- 5 ز اول عشق من گمان بردم·که تصور کنم ختام تو را
- 6 سلسلهام کن به پای اشتر بند·من طمع کی کنم سنام تو را
- 7 آنک شیری ز لطف تو خوردهست·مرگ بیند یقین فطام تو را
- 8 به حق آن زبان کاشف غیب·که به گوشم رسان پیام تو را
- 9 به حق آن سرای دولتبخش·بنمایم ز دور بام تو را
- 10 گر سر از سجده تو سود کند·چه زیانست لطف عام تو را؟
- 11 شمس تبریز این دل آشفته·بر جگر بسته است نام تو را
ganjoor: sh248 · public domain