दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2482› शेर 9 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۸۲
- با تبریز شمس دین گرچه شدی تو همنشین تا تو نلافی از هنر هان که قرابه نشکنی
G2482:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی·وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی
- 2 عشق درون سینه شد دل همه آبگینه شد·نرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی
- 3 هر که اسیر سر بود دانک برون در بود·خاصه که او بود دوسر هان که قرابه نشکنی
- 4 آن صنم لطیف تو گرچه که شد حریف تو·دست به زلف او مبر هان که قرابه نشکنی
- 5 تا نکنی شناس او از دل خود قیاس او·او دگر است و تو دگر هان که قرابه نشکنی
- 6 چونک شوی تو مست او باده خوری ز دست او·آن نفسی است باخطر هان که قرابه نشکنی
- 7 مست درون سینهها بر سر آبگینهها·نیک سبک تو برگذر هان که قرابه نشکنی
- 8 حق چو نمود در بشر جمع شدند خیر و شر·خیره مشو در این خبر هان که قرابه نشکنی
- 9 با تبریز شمس دین گرچه شدی تو همنشین·تا تو نلافی از هنر هان که قرابه نشکنی
ganjoor: sh2482 · public domain