दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2487› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۴۸۷
- روح که سایگی بود سرد و ملول و بیطرب منتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی
G2487:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی·آتش عشق درزده تا نبود عمارتی
- 2 ز آنک عمارت ار بود سایه کند وجود را·سایه ز آفتاب او کی نگرد شرارتی
- 3 روح که سایگی بود سرد و ملول و بیطرب·منتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی
- 4 جان که در آفتاب شد هر گنهی که او کند·برق زد از گناه او هر طرفی کفارتی
- 5 شعله آفتاب را بر که و بر زمین است رنگ·نیست بدید در هوا از لطف و طهارتی
- 6 جان به مثال ذرهها رقص کنان در آفتاب·نورپذیریش نگر لعل وش و مهارتی
- 7 جان چو سنگ میدهد جان چو لعل میخرد·رقص کنان ترانه زن گشته که خوش تجارتی
- 8 قرص فلک درآید و روی به گوش جانها·سر ازل بگویدش بیسخن و عبارتی
- 9 آنک به هر دمی نهان شعله زند به روح بر·آن دل و زهره کو کز آن دم بزند اشارتی
- 10 محرم حق شمس دین ای تبریز را تو شه·کشته عشق خویش را شاه ازل زیارتی
ganjoor: sh2487 · public domain