दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2529 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۵۲۹

  1. مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری

G2529:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری·به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
  2. 2 گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را·تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
  3. 3 تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی·مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
  4. 4 اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم·مرا بی‌حله وصلت بدین عوری روا داری
  5. 5 مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان·مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری
  6. 6 مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری·چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری
  7. 7 مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت·به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
  8. 8 جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی·معاذالله که آزار یکی موری روا داری
  9. 9 تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشته‌ست·سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری

ganjoor: sh2529 · public domain