दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2558 शेर 5 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۵۵۸

  1. بر آن پای گریزانت چه بربندم که نگریزی به جان بی‌وفا مانی چو یار ما گریزانی

G2558:5

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی·تو خود از خانه آخر ز حال بنده می دانی
  2. 2 به حق اشک گرم من به حق روی زرد من·به پیوندی که با تستم ورای طور انسانی
  3. 3 اگر عالم بود خندان مرا بی‌تو بود زندان·بس است آخر بکن رحمی بر این محروم زندانی
  4. 4 اگر با جمله خویشانم چو تو دوری پریشانم·مبادا ای خدا کس را بدین غایت پریشانی
  5. 5 بر آن پای گریزانت چه بربندم که نگریزی·به جان بی‌وفا مانی چو یار ما گریزانی
  6. 6 ور از نه چرخ برتازی بسوزی هفت دریا را·بدرم چرخ و دریا را به عشق و صبر و پیشانی
  7. 7 وگر چو آفتابی هم روی بر طارم چارم·چو سایه در رکاب تو همی‌آیم به پنهانی

ganjoor: sh2558 · public domain