दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2563› शेर 6 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۵۶۳
- از یار مکن افغان بیجور نیامد عشق گر نی ره عشق این است او کی دل ما خستی
G2563:6
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 من پای همیکوبم ای جان و جهان دستی·ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی
- 2 ای مست مکن محشر بازآی ز شور و شر·آن دست بر آن دل نه ای کاش دلی هستی
- 3 ترک دل و جان کردم تا بیدل و جان گردم·یک دل چه محل دارد صد دلکده بایستی
- 4 بنگر به درخت ای جان در رقص و سراندازی·اشکوفه چرا کردی گر باده نخوردستی
- 5 آن باد بهاری بین آمیزش و یاری بین·گر نی همه لطفستی با خاک نپیوستی
- 6 از یار مکن افغان بیجور نیامد عشق·گر نی ره عشق این است او کی دل ما خستی
- 7 صد لطف و عطا دارد صد مهر و وفا دارد·گر غیرت بگذارد دل بر دل ما بستی
- 8 با جمله جفاکاری پشتی کند و یاری·گر پشتی او نبود پشت همه بشکستی
- 9 دامی که در او عنقا بیپر شود و بیپا·بیرحمت او صعوه زین دام کجا جستی
- 10 خامش کن و ساکن شو ای باد سخن گرچه·در جنبش باد دل صد مروحه بایستی
- 11 شمس الحق تبریزی ماییم و شب وحشت·گر شمس نبودی شب از خویش کجا رستی
ganjoor: sh2563 · public domain