दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2566 शेर 8 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۵۶۶

  1. گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی

G2566:8

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی·گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
  2. 2 تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی·از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
  3. 3 آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد·تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی
  4. 4 ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله·چون روی بدو آری مه روی جهان گردی
  5. 5 حبی ست در او پنهان کان ناید در دندان·نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی
  6. 6 زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه·کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی
  7. 7 شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز·لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی
  8. 8 گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان·صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی
  9. 9 از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی·غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی
  10. 10 خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت·ترک گروان برگو تو زان گروان فردی

ganjoor: sh2566 · public domain