दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 26› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶
- هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
G26:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها·کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ
- 2 هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود·آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
- 3 گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود·تا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا
- 4 جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر·چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا
- 5 گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری·از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا
- 6 در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلک·خورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا
- 7 باد شمالی میوزد کز وی هوا صافی شود·وز بهر این صیقل سحر در میدمد باد صبا
- 8 باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل میزند·گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا
- 9 جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان·نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا
- 10 ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفر·تو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشا
ganjoor: sh26 · public domain