दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 261› शेर 8 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۱
- گر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بود من فضل رب محسن عدل علی العرش استوی
G261:8
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 هان ای طبیب عاشقان سودایییی دیدی چو ما؟·یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما
- 2 ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدهستی چو من؟·اصفر خدی من جوی و ابیض عینی من بکا
- 3 از چشم یعقوب صفی اشکی دوان بین یوسفی·تجری دموعی بالولا من مقلتی عین الولا
- 4 صد مصر و صد شکرستان درجست اندر یوسفان·الصید جل او صغر فالکل فی جوف الفرا
- 5 اسباب عشرت راست شد هر چه دلم میخواست شد·فالوقت سیف قاطع لا تفتکر فیما مضی
- 6 جان باز اندر عشق او چون سبط موسی را مگو·اذهب و ربک قاتلا انا قعودها هنا
- 7 هرگز نبینی در جهان مظلومتر زین عاشقان·قولوا لاصحاب الحجی رفقا بارباب الهوی
- 8 گر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بود·من فضل رب محسن عدل علی العرش استوی
- 9 گر واقفی بر شرب ما وز ساقی شیرین لقا·الزمه و اعلم ان ذا من غیره لا یرتجی
- 10 کردیم جمله حیلهها ای حیله آموز نهی·ماذا تری فیما تری یا من یری ما لا یری
- 11 خاموش و باقی را بجو از ناطق اکرام خو·فالفهم من ایحائه من کل مکروه شفا
ganjoor: sh261 · public domain