दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2624› शेर 7 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۲۴
- او عمر عزیزی است از او چاره نداری او جان جهان آمد و تو نقش جهانی
G2624:7
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 برخیز که جان است و جهان است و جوانی·خورشید برآمد بنگر نورفشانی
- 2 آن حسن که در خواب همیجست زلیخا·ای یوسف ایام به صد ره به از آنی
- 3 برخیز که آویخت ترازوی قیامت·برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی
- 4 هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق·قانع نشود عاشق بیدل به نشانی
- 5 هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو·ما راه سعادت بنمودیم تو دانی
- 6 برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین·تا بازرهی زود از این عالم فانی
- 7 او عمر عزیزی است از او چاره نداری·او جان جهان آمد و تو نقش جهانی
- 8 بر صورت سنگین بزند روح پذیرد·حیف است کز این روح تو محروم بمانی
- 9 او کان عقیق آمد و سرمایه کانها·در کان عقیق آی چه دربند دکانی
ganjoor: sh2624 · public domain