दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2642› शेर 9 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۴۲
- مخدوم خداوندی شمس الحق تبریز هم نور زمینی تو و خورشید سمایی
G2642:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی·کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی
- 2 آن جا که نه جای است چراگاه تو بودهست·زین شهره چراگاه تو محروم چرایی
- 3 جاندار سراپرده سلطان عدم باش·تا بازرهی از دم این جان هوایی
- 4 گه پای مشو گه سر بگریز از این سو·مستی و خرابی نگر و بیسر و پایی
- 5 ای راه نمای از می و منزل چو شوی مست·نی راه به خود دانی و نی راه نمایی
- 6 مستان ازل در عدم و محو چریدند·کز نیست بود قاعده هست نمایی
- 7 جان بر زبر همدگر افتاده ز مستی·همچون ختن غیب پر از ترک خطایی
- 8 این نعره زنان گشته که هیهای چه خوبی·و آن سجده کنان گشته که بس روح فزایی
- 9 مخدوم خداوندی شمس الحق تبریز·هم نور زمینی تو و خورشید سمایی
ganjoor: sh2642 · public domain