दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2678› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۷۸
- چه گویم گر نبودی آن که دانی به هر دم این نگشتی آن نگشتی
G2678:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 اگر خورشید جاویدان نگشتی·درخت و رخت بازرگان نگشتی
- 2 دو دست کفشگر گر ساکنستی·همیشه گربه در انبان نگشتی
- 3 اگر نه عشوههای باد بودی·سر شاخ گل خندان نگشتی
- 4 چه گویم گر نبودی آن که دانی·به هر دم این نگشتی آن نگشتی
- 5 فلک چتر است و سلطان عقل کلی·نگشتی چتر اگر سلطان نگشتی
- 6 اگر آواز سرهنگان نبودی·نگشتی اختر و کیوان نگشتی
- 7 کریمی گر ندادی ابر و باران·یکی جرعه به گرد خوان نگشتی
- 8 درونت گر نبودی کیمیاگر·به هر دم خون و بلغم جان نگشتی
- 9 نهان از عالم ار نی عالمستی·دل تاریک تو میدان نگشتی
- 10 نهان دار این سخن را ز آنک زرها·اگر پنهان نبودی کان نگشتی
ganjoor: sh2678 · public domain