दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2684 शेर 3 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۸۴

  1. یکی آهن بدم بی‌قدر و قیمت توام آیینه ای کردی زدودی

G2684:3

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 شنودم من که چاکر را ستودی·کی باشم من تو لطف خود نمودی
  2. 2 تو کان لعل و جان کهربایی·به رحمت برگ کاهی را ربودی
  3. 3 یکی آهن بدم بی‌قدر و قیمت·توام آیینه ای کردی زدودی
  4. 4 ز طوفان فناام واخریدی·که هم نوحی و هم کشتی جودی
  5. 5 دلا گر سوختی چون عود بوده·وگر خامی بسوز اکنون که عودی
  6. 6 به زیر سایه اقبال خفتم·برون پنج حس راهم گشودی
  7. 7 بدان ره بی‌پر و بی‌پا و بی‌سر·به شرق و غرب شاید شد به زودی
  8. 8 در آن ره نیست خار اختیاری·نه ترسایی است آن جا نه جهودی
  9. 9 برون از خطه چرخ کبودش·رهیده جان ز کوری و کبودی
  10. 10 چه می‌گریی بر خندندگان رو·چه می‌پایی همان جا رو که بودی
  11. 11 از این شهدی که صد گون نیش دارد·بجز دنبل ببین چیزی فزودی

ganjoor: sh2684 · public domain