दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2692› शेर 1 अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۹۲
- به جان تو پس گردن نخاری نگویی میروم عذری نیاری
G2692:1
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 به جان تو پس گردن نخاری·نگویی میروم عذری نیاری
- 2 بسازی با دو سه مسکین بیدل·اگر چه بیدلان بسیار داری
- 3 نگویی کار دارم در پی کار·چه باشی بسته تو خاوندگاری
- 4 تو گویی میروم رنجور دارم·نه رنجوران ما را میگذاری
- 5 ز ما رنجورتر آخر کی باشد·که در چشمت نیاییم از نزاری
- 6 خوری سوگند که فردا بیایم·چه دامن گیردت سوگند خواری
- 7 تو با سوگند کاری پختهای سر·که بر اسرار پنهانی سواری
- 8 تو ماهی ما شبیم از ما بمگریز·که بیمه شب بود دلگیر و تاری
- 9 تو آبی ما مثال کشت تشنه·مگرد از ما که آب خوشگواری
- 10 بپاش ای جان درویشان صادق·چه باشد گر چنین تخمی بکاری
- 11 چه درویشان که هر یک گنج ملکند·که شاهان راست ز ایشان شرمساری
- 12 به تو درویش و با غیر تو سلطان·ز تو دارند تاج شهریاری
- 13 که مه درویش باشد پیش خورشید·کند بر اختران مه شهسواری
- 14 منم نای تو معذورم در این بانگ·که بر من هر دمی دم میگماری
- 15 همه دمهای این عالم شمردهست·تو ای دم چه دمی که بیشماری
ganjoor: sh2692 · public domain