दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2697› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۹۷
- که فردوسش غلام آن گلستان بهشت از سبزه زارش شرمساری
G2697:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بدید این دل درون دل بهاری·سحرگه دید طرفه مرغزاری
- 2 در او آرامگاه جان عاشق·در او بوس و کنار بیکناری
- 3 که فردوسش غلام آن گلستان·بهشت از سبزه زارش شرمساری
- 4 به هر جانب یکی حلقه سماعی·به زیر هر درختی خوش نگاری
- 5 اگر پیری درآید همچو کافور·شود گل عارضی مشکین عذاری
- 6 چو شیر اسکست جان زنجیرها را·رمید آن سو چو مجنون بیقراری
- 7 برفتم در پی جان تا کجا شد·در آن رفتن مرا بگشاد کاری
- 8 بدیدم طرفه منزلهای دلکش·ولیک از جان ندیدم من غباری
- 9 بگو راز مرا تا بازآید·وگر ناید بیا واپس تو باری
- 10 نشانیها بیاور ارمغانی·که تا تن را کنم من دارداری
- 11 کیست آن مه خداوند شمس تبریز·خداخلقی عجیبی نامداری
ganjoor: sh2697 · public domain