दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2704› शेर 9 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۷۰۴
- همه جان در شکر دارند از وصل که هر یک گفت ما را نیست ثانی
G2704:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 برون کن سر که جان سرخوشانی·فروکن سر ز بام بینشانی
- 2 به هر دم رخت مشتاقان خود را·بدان سو کش که بس خوش میکشانی
- 3 که عاشق همچو سیل و تو چو بحری·که عاشق چون قراضهست و تو کانی
- 4 سقطهای چو شکر باز میگوی·که تو از لعلها در میفشانی
- 5 زهی آرامگاه جمله جانها·عجب افتاد حسن و مهربانی
- 6 ز خوبی روی مه را خیره کردی·به رحمت خود چنانتر از چنانی
- 7 به هر تیری هزار آهو بگیری·زهی شیری که بس سخته کمانی
- 8 به هر بحری که تازی همچو موسی·شکافد بحر تا در وی برانی
- 9 همه جان در شکر دارند از وصل·که هر یک گفت ما را نیست ثانی
- 10 به کوه طور تو بسیار موسی·ز غیرت گفته نی نی لن ترانی
- 11 ز شمس الدین بپرس اسرار لن را·که تبریز است دریای معانی
ganjoor: sh2704 · public domain