दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2715 शेर 5 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۷۱۵

  1. چو اندربافت این جانم به عشقش ز هستم تا نماند پود و تاری

G2715:5

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 مرا اندر جگر بنشست خاری·بحمدالله ز باغ او است باری
  2. 2 یکی اقبال زفتی یافت جانم·وگرچه شد تنم در عشق زاری
  3. 3 کناری نیست این اقبال ما را·چو بگرفتم چنین مه در کناری
  4. 4 بگیر این عقل را بر دار او کش·تماشا کن از این پس گیر و داری
  5. 5 چو اندربافت این جانم به عشقش·ز هستم تا نماند پود و تاری
  6. 6 رخ گلنار گر در ره حجاب است·چو گل در جان زنیمش زود ناری
  7. 7 مشو غره به گلزار فنا تو·که او گنده شود روزی سه چاری
  8. 8 جمالی بین که حضرت عاشقستش·بشو بهر چنین جان جان سپاری
  9. 9 خداوندی شمس الدین تبریز·کز او دارد خداوند افتخاری

ganjoor: sh2715 · public domain