दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2716 शेर 8 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۷۱۶

  1. خداوند شمس دین چون یک نظر تافت بجوشید آب خوش از جان ناری

G2716:8

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 بگفتم با دلم آخر قراری·ز آتش‌های او آخر فراری
  2. 2 تو را می‌گویم و تو از سر طنز·اشارت می‌کنی خندان که آری
  3. 3 منم از دست تو بی‌دست و پایی·تو در کوی مهی شکرعذاری
  4. 4 دلم گفتا ندیدی آنچ دیدم·تو پنداری ز اکنون است کاری
  5. 5 منم جزوی و از خود کل کل است·وی است دریای آتش من شراری
  6. 6 ورا دیدم چو بحری موج می‌زد·و جان من ز بحر او بخاری
  7. 7 ز تبریز آفتابی رو نمودم·بشد رقاص جانم ذره واری
  8. 8 خداوند شمس دین چون یک نظر تافت·بجوشید آب خوش از جان ناری
  9. 9 ز هر قطره یکی جانی همی‌رست·همی‌پرید اندر لاله زاری

ganjoor: sh2716 · public domain