दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2828› शेर 9 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۸۲۸
- سر توست چون چراغی بگرفته شش فتیله همه شش ز چیست روشن اگر آن شرر نداری
G2828:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری·جگر حسود خون شد تو مگر جگر نداری
- 2 قمری است رونموده پر نور برگشوده·دل و چشم وام بستان ز کسی اگر نداری
- 3 عجب از کمان پنهان شب و روز تیر پران·بسپار جان به تیرش چه کنی سپر نداری
- 4 مس هستیت چو موسی نه ز کیمیاش زر شد·چه غم است اگر چو قارون به جوال زر نداری
- 5 به درون توست مصری که توی شکرستانش·چه غم است اگر ز بیرون مدد شکر نداری
- 6 شده ای غلام صورت به مثال بت پرستان·تو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداری
- 7 به خدا جمال خود را چو در آینه ببینی·بت خویش هم تو باشی به کسی گذر نداری
- 8 خردا، نه ظالمی تو که ورا چو ماه گویی·ز چه روش ماه گویی تو مگر بصر نداری
- 9 سر توست چون چراغی بگرفته شش فتیله·همه شش ز چیست روشن اگر آن شرر نداری
- 10 تن توست همچو اشتر که برد به کعبه دل·ز خری به حج نرفتی نه از آنک خر نداری
- 11 تو به کعبه گر نرفتی بکشاندت سعادت·مگریز ای فضولی که ز حق عبر نداری
ganjoor: sh2828 · public domain