दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2847› शेर 11 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۸۴۷
- تو بگو مر آن ترش را ترشی ببر از این جا ور از آن شراب خوردی ز چه رو بطر نداری
G2847:11
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دل بیقرار را گو که چو مستقر نداری·سوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداری
- 2 به دم خوش سحرگه همه خلق زنده گردد·تو چگونه دلستانی که دم سحر نداری
- 3 تو چگونه گلستانی که گلی ز تو نروید·تو چگونه باغ و راغی که یکی شجر نداری
- 4 تو دلا چنان شدستی ز خرابی و ز مستی·سخن پدر نگویی هوس پسر نداری
- 5 به مثال آفتابی نروی مگر که تنها·به مثال ماه شب رو حشم و حشر نداری
- 6 تو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شد·بپری ز راه روزن هله گیر در نداری
- 7 و اگر گرفته جانی که نه روزن است و نی در·چو عرق ز تن برون رو که جز این گذر نداری
- 8 تو چو جعد موی داری چه غم ار کله بیفتد·تو چو کوه پای داری چه غم ار کمر نداری
- 9 چو فرشتگان گردون به تو تشنهاند و عاشق·رسدت ز نازنینی که سر بشر نداری
- 10 نظرت ز چیست روشن اگر آن نظر ندیدی·رخ تو ز چیست تابان اگر آن گهر نداری
- 11 تو بگو مر آن ترش را ترشی ببر از این جا·ور از آن شراب خوردی ز چه رو بطر نداری
- 12 وگر از درونه مستی و به قاصدی ترش رو·بدر اندر آب و آتش که دگر خطر نداری
- 13 بدهد خدا به دریا خبری که رام او شو·بنهد خبر در آتش که در او اثر نداری
ganjoor: sh2847 · public domain