दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2855 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۸۵۵

  1. اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا بستان میی که یابی ز تفش ز خود رهایی

G2855:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی·شب و روز در نمازی به حقیقت و غزالی
  2. 2 مه بدر نور بارد سگ کوی بانگ دارد·ز برای بانگ هر سگ مگذار روشنایی
  3. 3 به نماز نان برسته جز نان دگر چه خواهد·دل همچو بحر باید که گهر کند گدایی
  4. 4 اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا·بستان میی که یابی ز تفش ز خود رهایی
  5. 5 به خدا به ذات پاکش که میی است کز حراکش·برهد تن از هلاکش به سعادت سمایی
  6. 6 بستان مکن ستیزه تو بدین حیات ریزه·که حیات کامل آمد ز ورای جان فزایی
  7. 7 بهلم دگر نگویم که دریغ باشد ای جان·بر کور یوسفی را حرکات و خودنمایی

ganjoor: sh2855 · public domain