दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2915› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۹۱۵
- گر غروب آمد به گور اندرشدی باز طالع شو ز مشرق چون مهی
G2915:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی·وز همه یاران تو زوتر برجهی
- 2 هست سرتیزی شعار شیر نر·هست دم داری در این ره روبهی
- 3 برفروز آتش زنه در دست توست·یوسفت با توست اگر خود در چهی
- 4 گر غروب آمد به گور اندرشدی·باز طالع شو ز مشرق چون مهی
- 5 گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت·پس بجنب ای قد تو سرو سهی
- 6 برجهان تو اسب را ترکانه زود·که به گوش توست خوب خرگهی
- 7 سارعوا فرمود پس مردانه رو·گفت شاهنشاه جان نبود تهی
- 8 همچو زهره ناله کن هر صبحگاه·وآنگه از خورشید بین شاهنشهی
- 9 بدر هر شب در روش لاغرتر است·بعد کاهش یافت آن مه فربهی
- 10 وقت دوری شاه پروردت به لطف·تا چهها بخشد چو باشی درگهی
- 11 بس کن آخر توبه کردی از مقال·در خموشیهاست دخل آگهی
ganjoor: sh2915 · public domain