दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 294› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۹۴
- چو باشد آبها نانها برویند ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب
G294:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بریده شد از این جوی جهان آب·بهارا بازگرد و وارسان آب
- 2 از آن آبی که چشمه خضر و الیاس·ندیدست و نبیند آن چنان آب
- 3 زهی سرچشمهای کز فر جوشش·بجوشد هر دمی از عین جان آب
- 4 چو باشد آبها نانها برویند·ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب
- 5 برای لقمهای نان چون گدایان·مریز از روی فقر ای میهمان آب
- 6 سراسر جمله عالم نیم لقمهست·ز حرص نیم لقمه شد نهان آب
- 7 زمین و آسمان دلو و سبویند·برونست از زمین و آسمان آب
- 8 تو هم بیرون رو از چرخ و زمین زود·که تا بینی روان از لامکان آب
- 9 رهد ماهی جان تو از این حوض·بیاشامد ز بحر بیکران آب
- 10 در آن بحری که خضرانند ماهی·در او جاوید ماهی جاودان آب
- 11 از آن دیدار آمد نور دیده·از آن بامست اندر ناودان آب
- 12 از آن باغست این گلهای رخسار·از آن دولاب یابد گلستان آب
- 13 از آن نخلست خرماهای مریم·نه ز اسبابست و زین ابواب آن آب
- 14 روان و جانت آنگه شاد گردد·کز این جا سوی تو آید روان آب
- 15 مزن چوبک دگر چون پاسبانان·که هست این ماهیان را پاسبان آب
ganjoor: sh294 · public domain