दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2941› शेर 7 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
- یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
G2941:7
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای گوهر خدایی آیینه معانی·هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
- 2 عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من·فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
- 3 از غیرت الهی در عرش حیرت افتد·زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
- 4 زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی·از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
- 5 اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی·هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
- 6 در راه رهروان را رنج و طلب نبودی·خوف فنا نبودی اندر جهان فانی
- 7 یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب·دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
- 8 از یک شعاع رویت چون لامکان مکان شد·هم برق تو رساند او را به لامکانی
- 9 انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما·تا نعرهها برآید از لعلهای کانی
- 10 یک جام مان بدادی تا رختها گرو شد·جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
- 11 جانی رسید ما را از شمس حق تبریز·کان جان همینماید در غیب دلستانی
ganjoor: sh2941 · public domain