दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2943› शेर 9 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۹۴۳
- تبریز جان فزودی چون شمس حق نمودی از وی خجسته بودی پیوسته نی کنونی
G2943:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 گرمی مجوی الا از سوزش درونی·زیرا نگشت روشن دل ز آتش برونی
- 2 بیمار رنج باید تا شاه غیب آید·در سینه درگشاید گوید ز لطف چونی
- 3 آن نافههای آهو و آن زلف یار خوش خو·آن را تو در کمی جو کان نیست در فزونی
- 4 تا آدمی نمیرد جان ملک نگیرد·جز کشته کی پذیرد عشق نگار خونی
- 5 عشقش بگفته با تو یا ما رویم یا تو·ساکن مباش تا تو در جنبش و سکونی
- 6 بر دل چو زخم راند دل سر جان بداند·آنگه نه عیب ماند در نفس و نی حرونی
- 7 غم چون تو را فشارد تا از خودت برآرد·پس بر تو نور بارد از چرخ آبگونی
- 8 در عین درد بنشین هر لحظه دوست میبین·آخر چرا تو مسکین اندر پی فسونی
- 9 تبریز جان فزودی چون شمس حق نمودی·از وی خجسته بودی پیوسته نی کنونی
ganjoor: sh2943 · public domain