दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2953› शेर 9 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۹۵۳
- تره فروش کویش این عقل را نگیرد تو بر سرش نهادی بنگر چه دور دوری
G2953:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری·داوود روزگاری با نغمه زبوری
- 2 یا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتی·یعقوب را نپرسی چونی از این صبوری
- 3 بازآمد آن قیامت با فتنه و ملامت·گفتم که آفتابی یا نور نور نوری
- 4 ای آسمان برین دم گردان و بیقراری·وی خاک هم در این غم خاموش و در حضوری
- 5 ای دلبر پریرین وی فتنه تو شیرین·دل نام تو نگوید از غایت غیوری
- 6 خورشید چون برآید خود را چرا نماید·با آفتاب رویت از جاهلی و کوری
- 7 بازآمد آن سلیمان بر تخت پادشاهی·جان را نثار او کن آخر نه کم ز موری
- 8 در پرده چون نشستی رسوا چرا نگشتی·این نیست از ستیری این نیست از ستوری
- 9 تره فروش کویش این عقل را نگیرد·تو بر سرش نهادی بنگر چه دور دوری
- 10 بازآمدهست بازی صیاد هر نیازی·ای بوم اگر نه شومی از وی چرا نفوری
- 11 بازآمد آن تجلی از بارگاه اعلا·ای روح نعره می زن موسی و کوه طوری
- 12 بازآمدی به خانه ای قبله زمانه·والله صلاح دینی پیوسته در ظهوری
ganjoor: sh2953 · public domain