दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 3002 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۰۰۲

  1. دی بامداد دامن جانم گرفت دل کان جان و دل رسید تو آوه چه شَسته‌ای

G3002:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 شوری فتاد در فلک ای مه چه شَسته‌ای·پرنور کن تو خیمه و خرگه چه شَسته‌ای
  2. 2 آگاه نیستند مگر این فسردگان·از آتش تو ای بت آگه چه شَسته‌ای
  3. 3 آتش خوران ره به سر کوی منتظر·با مردمان زیرک ابله چه شَسته‌ای
  4. 4 دل شیر بیشه‌ست ولیکن سرش توی·دل لشکر حقست و توی شه چه شَسته‌ای
  5. 5 ای جان تیزگوش تو بشنو هم از درون·هم ره به توست بر سر هر ره چه شَسته‌ای
  6. 6 هین کز فراخنای دلت تا به عرش رفت·هیهای وصل و خنده و قهقه چه شَسته‌ای
  7. 7 دی بامداد دامن جانم گرفت دل·کان جان و دل رسید تو آوه چه شَسته‌ای
  8. 8 دولاب دولتست ز تبریز شمس دین·درزن تو دست‌ها و در این ره چه شَسته‌ای

ganjoor: sh3002 · public domain