दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 3003 शेर 9 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۰۰۳

  1. بس کن که بند عقل شدست این زبان تو ور نی چو عقل کلی جمله زبانیی

G3003:9

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی·وز روی خوب خویشت بودی نشانیی
  2. 2 در آب و گل تو همچو ستوران نخفتیی·خود را به عیش خانه خوبان کشانیی
  3. 3 بر گرد خویش گشتی کاظهار خود کنی·پنهان بماند زیر تو گنج نهانیی
  4. 4 از روح بی‌خبر بدیی گر تو جسمیی·در جان قرار داشتیی گر تو جانیی
  5. 5 با نیک و بد بساختیی همچو دیگران·با این و آنیی تو اگر این و آنیی
  6. 6 یک ذوق بودیی تو اگر یک اباییی·یک نوع جوشییی چو یکی قازغانیی
  7. 7 زین جوش در دوار اگر صاف گشتیی·چون صاف گشتگان تو بر این آسمانیی
  8. 8 گویی به هر خیال که جان و جهان من·گر گم شدی خیال تو جان و جهانیی
  9. 9 بس کن که بند عقل شدست این زبان تو·ور نی چو عقل کلی جمله زبانیی
  10. 10 بس کن که دانش‌ست که محجوب دانشست·دانستیی که شاهی کی ترجمانیی

ganjoor: sh3003 · public domain