दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 3041› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۰۴۱
- ولیک این همه محنت، به گرد باغ چو خاری درون باغ گلستان و یار و چشمهٔ جاری
G3041:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 اگر مرا تو ندانی، بپرس از شب تاری·شب است محرمِ عاشق، گواه ناله و زاری
- 2 چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق·کمینهٔ اشک و رخ زرد و لاغری و نزاری
- 3 چو ابر، ساعت گریه، چو کوه، وقت تحمل·چو آب، سجدهکنان و چو خاک، راه به خواری
- 4 ولیک این همه محنت، به گرد باغ چو خاری·درون باغ گلستان و یار و چشمهٔ جاری
- 5 چو بگذری تو ز دیوار باغ و در چمن آیی·زبانِ شکر گزاری، سجودِ شکر بیاری
- 6 که شکر و حمد خدا را، که برد جور خزان را·شکفته گشت زمین و بهار کرد بهاری
- 7 هزار شاخ برهنه، قرین حلهٔ گل شد·هزار خار مغیلان، رهیده گشت ز خاری
- 8 حلاوتِ غمِ معشوق را چه داند عاقل؟·چو جولهست، نداند طریقِ جنگ و سواری
- 9 برادر و پدر و مادر تو عشاقند·که جمله یک شدهاند و سرشتهاند ز یاری
- 10 نمک شود چو درافتد، هزار تن به نمکدان·دَوی نماند در تَن، چه مرغزی، چه بخاری
- 11 مکِش عنان سخن را به کودنیِ ملولان·تو تشنگان ملک بین، به وقت حرفگزاری
ganjoor: sh3041 · public domain