दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 3096› शेर 6 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۰۹۶
- به خوی آتش او من همیروم ای یار به حیلهها و به تزویرها و هیهایی
G3096:6
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ز بامداد دلم میجهد به سودایی·ز بامداد پگه میزند یکی رایی
- 2 چگونه آه نگویم که آتشی بفروخت·که از پگه دل من گشت آتش افزایی
- 3 فسون ناله بخوانم بر اژدهای غمش·که آتشست دم او و ناله سقایی
- 4 عجب که دوش کجا بوده است این دل من·که بر رخ دل من هست تازه صفرایی
- 5 به سوی جسم چو خاکسترم میا گستاخ·که زیر اوست یکی آتشی و دریایی
- 6 به خوی آتش او من همیروم ای یار·به حیلهها و به تزویرها و هیهایی
- 7 ز دردمیدن عشقش دلم شکست آورد·که عشق را دم تندست و دل چو سرنایی
- 8 به جست و جوی وصالش دل مراست به عشق·چه آتشین طلبی و چه آهنین پایی
- 9 حدیث آتش گویم ز شمس تبریزی·که تا ز تابش نورش رسد به هر جایی
ganjoor: sh3096 · public domain