दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 3102› शेर 5 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۱۰۲
- طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا که مژده ده که ز رنج وجود وارستی
G3102:5
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 برست جان و دلم از خودی و از هستی·شدست خاص شهنشاه روح در مستی
- 2 زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه·زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
- 3 درست گشت مرا آنچ میندانستم·چو در درستی آن مه مرا تو بشکستی
- 4 چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد·بجستم از خود و گفتم زهی سبک دستی
- 5 طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا·که مژده ده که ز رنج وجود وارستی
- 6 ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد·نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی
- 7 ز شمس تبریز این جنسها بخر بفروش·ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی
ganjoor: sh3102 · public domain