दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 314› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۱۴
- ز آفتاب غم یار ذره ذره شدیم تو را که این هوس اندر جگر نخاست بخسب
G314:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب·برو که عشق و غم او نصیب ماست بخسب
- 2 ز آفتاب غم یار ذره ذره شدیم·تو را که این هوس اندر جگر نخاست بخسب
- 3 به جست و جوی وصالش چو آب میپویم·تو را که غصه آن نیست کو کجاست بخسب
- 4 طریق عشق ز هفتاد و دو برون باشد·چو عشق و مذهب تو خدعه و ریاست بخسب
- 5 صباح ماست صبوحش عشای ما عشوه ش·تو را که رغبت لوت و غم عشاست بخسب
- 6 ز کیمیاطلبی ما چو مس گدازانیم·تو را که بستر و همخوابه کیمیاست بخسب
- 7 چو مست هر طرفی میفتی و میخیزی·که شب گذشت کنون نوبت دعاست بخسب
- 8 قضا چو خواب مرا بست ای جوان تو برو·که خواب فوت شدت خواب را قضاست بخسب
- 9 به دست عشق درافتادهایم تا چه کند·چو تو به دست خودی رو به دست راست بخسب
- 10 منم که خون خورم ای جان توی که لوت خوری·چو لوت را به یقین خواب اقتضاست بخسب
- 11 من از دماغ بریدم امید و از سر نیز·تو را دماغ تر و تازه مرتجاست بخسب
- 12 لباس حرف دریدم سخن رها کردم·تو که برهنه نهای مر تو را قباست بخسب
ganjoor: sh314 · public domain