दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 3145› शेर 15 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۱۴۵
- فرع بگرفته اصل افکنده جان بداده گرفته مرداری
G3145:15
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 آوخ آوخ چو من وفاداری·در تمنای چون تو خونخواری
- 2 آوخ آوخ طبیب خونریزی·بر سر زار زار بیماری
- 3 آن جفاها که کردهای با من·نکند هیچ یار با یاری
- 4 گفتمش «قصد خون من داری·بی خطا و گناه» گفت «آری»
- 5 عشق جز بیگناه مینکشد·نکشد عشق او گنهکاری
- 6 هر زمان گلشنی همیسوزم·تو چه باشی به پیش من؟ خاری
- 7 بشکستم هزار چنگ طرب·تو چه باشی به چنگ من؟ تاری
- 8 شهرها از سپاه من ویران·تو چه باشی؟ شکسته دیواری
- 9 گفتمش از کمینه بازی تو·جان نبردهست هیچ عیّاری
- 10 ای ز هر تار موی طره تو·سرنگونسار بسته طرّاری
- 11 گر ببازم وگر نه زین شهرخ·ماتم و مات مات من باری
- 12 آن که نخرید و آن که او بخرید·شد پشیمان غریب بازاری
- 13 و آن که بخرید گوید آن همه را·کاش من بودمی خریداری
- 14 و آن که نخرید دست میخاید·ناامید و فتاده و خواری
- 15 فرع بگرفته اصل افکنده·جان بداده گرفته مرداری
- 16 پا بریده به عشق نعلینی·سر بداده به عشق دستاری
- 17 با چنین مشتری کند صرفه·از چنین باده مانده هشیاری
- 18 خر علفزار تن گزید و بماند·خر مردار در علف زاری
ganjoor: sh3145 · public domain