दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 3168› शेर 14 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۱۶۸
- خار کشانند همه، گر شهند جز تو که بر گلشن جان عاشقی
G3168:14
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی·مِثْلُکَ فِی الْعالَمِ لَمْ یُخْلَقِی
- 2 باده ده ای ساقی هر متقی·بادهٔ شاهنشهی راوقی
- 3 جان سخن بخش که از تف او·گردد هر گنگ خرف منطقی
- 4 بر در حیرت، بکش اندیشه را·حاکم ارواح و شه مطلقی
- 5 جنت حسنت جو تجلی کند·باغ شود دوزخ بر هر شقی
- 6 چون بگریزی نرسد در تو کس·ور بگریزیم ز تو، سابقی
- 7 ظلمت و نور از تو تحیر درند·تا تو حقی یا که تو نور حقی
- 8 گشت شب و روز کنون غرق نور·نیست مهت مغربی و مشرقی
- 9 لابه کنی، باده دهی رایگان·ساقی دریا صفت مشفقی
- 10 مرده همیباید و قلب سلیم·زیرکی از خواجه بود احمقی
- 11 فکرت اگر راحت جانها بدی·باده نجستی خرد و موسقی
- 12 فرد چرایی تو ز من؟! گر منی·از چه تو عذرایی اگر وامقی؟!
- 13 غنچه صفت چشم ببستی ز گل·رو، بهمان خار کشی لایقی
- 14 خار کشانند همه، گر شهند·جز تو که بر گلشن جان عاشقی
- 15 خامش باش و بنگر فتح باب·چند پی هر سخن مغلقی؟!
ganjoor: sh3168 · public domain