दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 341› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۴۱
- بزن دستی بگو کامروز شادیست که روز خوش هم از اول پدیدست
G341:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بیا کامروز ما را روز عیدست·از این پس عیش و عشرت بر مزیدست
- 2 بزن دستی بگو کامروز شادیست·که روز خوش هم از اول پدیدست
- 3 چو یار ما در این عالم که باشد·چنین عیدی به صد دوران که دیدست
- 4 زمین و آسمانها پرشکر شد·به هر سویی شکرها بردمیدست
- 5 رسید آن بانگ موج گوهرافشان·جهان پرموج و دریا ناپدیدست
- 6 محمد باز از معراج آمد·ز چارم چرخ عیسی دررسیدست
- 7 هر آن نقدی کز این جا نیست قلبست·میی کز جام جان نبود پلیدست
- 8 زهی مجلس که ساقی بخت باشد·حریفانش جنید و بایزیدست
- 9 خماری داشتم من در ارادت·ندانستم که حق ما را مریدست
- 10 کنون من خفتم و پاها کشیدم·چو دانستم که بختم می کشیدست
ganjoor: sh341 · public domain