दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 371 शेर 2 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۷۱

  1. زین واقعه گر ز جای رفتی از جای برو که جای این جاست

G371:2

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 گر جام سپهر، زهر‌پیماست·آن در لب عاشقان چو حلواست
  2. 2 زین واقعه گر ز جای رفتی·از جای برو که جای این جاست
  3. 3 مگریز ز سوز عشق زیرا·جز آتش عشق دود و سوداست
  4. 4 دودت نپزد کند سیاهت·در پختنت آتشست کاُستاست
  5. 5 پروانه که گرد دود گردد·دود‌‌‌آلوده‌ست و خام و رسوا‌‌ست
  6. 6 از خانه و مان به یاد ناید·آن را که چنین سفر مهیا‌‌ست
  7. 7 از شهر مگو که در بیابان·موسی‌ست رفیق من و سلواست
  8. 8 صحبت چه کنی که در سقیمی·هر لحظه طبیب تو مسیحا‌ست
  9. 9 دلتنگ خوشم که در فراخی·هر مسخره را رهست و گنجا‌ست
  10. 10 چون خانه دل ز غم شود تنگ·در وی شه دلنواز تنها‌ست
  11. 11 دل تنگ بود جز او نگنجد·تنگی دلم امان و غوغا‌ست
  12. 12 دندان عدو ز ترس کنده‌ست·پس روترشی رهایی ماست
  13. 13 خاموش که بحر اگر ترش روست·هم معدن گوهر‌ست و دریا‌ست

ganjoor: sh371 · public domain