दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 401 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۴۰۱

  1. بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست

G401:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست·تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
  2. 2 چون خیالت بر که آید چشمه‌ها گردد روان·خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
  3. 3 آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر·لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
  4. 4 بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف·مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست
  5. 5 ابر رحمت هر سحر گر می‌ببارد آن ز تست·وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست
  6. 6 همچو کوه طور از غم این دلم صدپاره شد·لیک اندر دست من زان پاره‌ها یک پاره نیست
  7. 7 آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد·تا جهد استاره‌ای کز ابر یک استاره نیست

ganjoor: sh401 · public domain