दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 41 शेर 6 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۴۱

  1. گاه بُوَد پهلوی او گاه شود محو در او پهلوی او هست خدا محو در او هست لَقا

G41:6

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 شمع جهان دوش نَبُد نور تو در حلقه ما·راست بگو شمع رخت دوش کجا بود؟ کجا؟
  2. 2 سوی دل ما بِنِگر کز هوس دیدن تو·دولت آن جا که در او حسن تو بگشاد قبا
  3. 3 دوش به هر جا که بُدی دانم کامروز ز غم·گشته بُوَد همچو دلم مسجد لا حول و لا
  4. 4 دوش همی‌گشتم من تا به سحر ناله‌کنان·بَدْرُکَ بِالصُّبحِ بَدا، هَیَّجَ نَومِي‌ وَ نَفیٰ
  5. 5 سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تو·نور کی دیدست که او باشد از سایه جدا
  6. 6 گاه بُوَد پهلوی او گاه شود محو در او·پهلوی او هست خدا محو در او هست لَقا
  7. 7 سایه زده دستِ طلب، سخت در آن نور عجب·تا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدا
  8. 8 شرح جدایی و درآمیختگی سایه و نور·لا یَتَناهیٰ و لَئِنْ جِئْتَ بِضَعْفٍ مَدَدا
  9. 9 نور مُسَبِّب بود و هر چه سبب سایه او·بی‌سببی قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلٍّ سَبَبا
  10. 10 آینهٔ همدگر افتاد مُسَبِّب و سبب·هر کی نه چون آینه گشتست ندید آینه را

ganjoor: sh41 · public domain