दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 454› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۴۵۴
- در وحشتی بماند که تن را گمان نبود جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت
G454:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت·وآن سو که تیر رفت، حقیقت کمان نرفت
- 2 جان چست شد که تا بپرد وین تنِ گران·هم در زمین فرو شد و بر آسمان نرفت
- 3 جان میزبانِ تن شد در خانه گِلین·تن خانهٔ دوست بوَد که با میزبان نرفت
- 4 در وحشتی بماند که تن را گمان نبود·جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت
- 5 پایان فراق بین که جهان آمد این جهان·اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت؟
- 6 مرگت گلو بگیرد، تو خیرهسر شوی·گویی رسول نامد وین را بیان نرفت
- 7 در هر دهان که آب از آزادیم گشاد·در گورِ هیچ مور وِرا در دهان نرفت
ganjoor: sh454 · public domain