दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 481 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۴۸۱

  1. چه فرخست رخی کو شهیت را ماتست چه خوش لقا بود آن کس که بی‌لقای تو نیست

G481:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست·جهان چه دارد در کف که آن عطای تو نیست
  2. 2 سزای آنک زید بی‌رخ تو زین بترست·سزای بنده مده گرچه او سزای تو نیست
  3. 3 نثار خاک تو خواهم به هر دمی دل و جان·که خاک بر سر جانی که خاک پای تو نیست
  4. 4 مبارکست هوای تو بر همه مرغان·چه نامبارک مرغی که در هوای تو نیست
  5. 5 میان موج حوادث هر آنک استادست·به آشنا نرهد چونک آشنای تو نیست
  6. 6 بقا ندارد عالم وگر بقا دارد·فناش گیر چو او محرم بقای تو نیست
  7. 7 چه فرخست رخی کو شهیت را ماتست·چه خوش لقا بود آن کس که بی‌لقای تو نیست
  8. 8 ز زخم تو نگریزم که سخت خام بود·دلی که سوخته آتش بلای تو نیست
  9. 9 دلی که نیست نشد روی در مکان دارد·ز لامکانش برانی که رو که جای تو نیست
  10. 10 کرانه نیست ثنا و ثناگران تو را·کدام ذره که سرگشته ثنای تو نیست
  11. 11 نظیر آنک نظامی به نظم می‌گوید·جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست

ganjoor: sh481 · public domain