दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 492› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۴۹۲
- ز دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی جمال یار و شراب مغانه را چه شدست
G492:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست·به بام چند برآیی و خانه را چه شدست
- 2 فسرده چند نشینی میان هستی خویش·تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست
- 3 بگرد آتش عشقش ز دور میگردی·اگر تو نقره صافی میانه را چه شدست
- 4 ز دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی·جمال یار و شراب مغانه را چه شدست
- 5 اگر چه سرد وجودیت گرم درپیچید·به ره کنش به بهانه بهانه را چه شدست
- 6 شکایت ار ز زمانه کند بگو تو برو·زمانه بیتو خوشست و زمانه را چه شدست
- 7 درخت وار چرا شاخ شاخ وسوسهای·یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدست
- 8 در آن ختن که در او شخص هست و صورت نیست·مگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدست
- 9 نشان عشق شد این دل ز شمس تبریزی·ببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست
ganjoor: sh492 · public domain