दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 508 शेर 2 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۵۰۸

  1. دزد دلم گشت گرفتار یار دزد مرا دست ببستن گرفت

G508:2

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 شیر خدا بند گسستن گرفت·ساقی جان شیشه شکستن گرفت
  2. 2 دزد دلم گشت گرفتار یار·دزد مرا دست ببستن گرفت
  3. 3 دوش چه شب بود که در نیم شب·برق ز رخسار تو جستن گرفت
  4. 4 عشق تو آورد شراب و کباب·عقل به یک گوشه نشستن گرفت
  5. 5 ساغر می قهقهه آغاز کرد·خابیه خونابه گرستن گرفت
  6. 6 در دل خم باده چو انداخت تیر·بال و پر غصه گسستن گرفت
  7. 7 پیر خرد دید که سرده توی·دست ز مستان تو شستن گرفت
  8. 8 طفل دلم را به کرم شیر ده·چون سر پستان تو جستن گرفت
  9. 9 جان من از شیر تو شد شیرگیر·وز سگی نفس برستن گرفت
  10. 10 ساقی باقی چو به جان باده داد·عمر ابد یافت و بزستن گرفت
  11. 11 بیش مگو راز که دلبر به خشم·جانب من کژ نگرستن گرفت

ganjoor: sh508 · public domain