दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 539 शेर 3 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۵۳۹

  1. ای آسمانِ عاشقان! ای جانِ جانِ عاشقان! حسنت میانِ عاشقان نک دوستکامت می‌کند

G539:3

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 مستی سلامت می‌کند، پنهان پیامت می‌کند·آن کاو دلش را برده‌ای، جان هم غلامت می‌کند
  2. 2 ای نیست کرده هست را، بشنو سلامِ مست را·مستی که هر دو دست را پابندِ دامت می‌کند
  3. 3 ای آسمانِ عاشقان! ای جانِ جانِ عاشقان!·حسنت میانِ عاشقان نک دوستکامت می‌کند
  4. 4 ای چاشنیِّ هر لبی! ای قبلهٔ هر مذهبی!·مه پاسبانی هر شبی بر گِردِ بامت می‌کند
  5. 5 آن کاو ز خاک اَبدان کند، مر دود را کیوان کند·ای خاک تن! وی دود دل! بنگر کدامت می‌کند
  6. 6 یک لحظه‌ات پَر می‌دهد، یک لحظه لنگر می‌دهد·یک لحظه صبحت می‌کند، یک لحظه شامت می‌کند
  7. 7 یک لحظه می‌لرزاندت یک لحظه می‌خنداندت·یک لحظه مستت می‌کند یک لحظه جامت می‌کند
  8. 8 چون مهره‌ای در دستِ او، گه باده و گه مستِ او·این مهره‌ات را بشکند، والله تمامت می‌کند
  9. 9 گه آن بُوَد، گه این بُوَد، پایان تو تمکین بُوَد·لیکن بدین تلوین‌ها مقبول و رامت می‌کند
  10. 10 تو نوح بودی مدّتی، بودت قدم در شدّتی·مانندهٔ کشتی کنون بی‌پا و گامت می‌کند
  11. 11 خامش کن و حیران نشین، حیرانِ حیرت‌آفرین·پخته‌سخن مردی ولی گفتارْ خامت می‌کند

ganjoor: sh539 · public domain