दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 542› शेर 5 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۵۴۲
- ما شب روی آموخته صد پاسبان را سوخته رخها چو گل افروخته کان بیذق ما شاه شد
G542:5
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد·خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد
- 2 روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان·هین ترک تازیی بکن کان ترک در خرگاه شد
- 3 گر بو بری زان روشنی آتش به خواب اندرزنی·کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد
- 4 گردیم ما آن شب روان اندر پی ما هندوان·زیرا که ما بردیم زر تا پاسبان آگاه شد
- 5 ما شب روی آموخته صد پاسبان را سوخته·رخها چو گل افروخته کان بیذق ما شاه شد
- 6 بشکست بازار زمین بازار انجم را ببین·کز انجم و در ثمین آفاق خرمنگاه شد
- 7 تا چند از این استور تن کو کاه و جو خواهد ز من·بر چرخ راه کهکشان از بهر او پرکاه شد
- 8 استور را اشکال نه رخ بر رخ اقبال نه·اقبال آن جانی که او بیمثل و بیاشباه شد
- 9 تن را بدیدی جان نگر گوهر بدیدی کان نگر·این نادره ایمان نگر کایمان در او گمراه شد
- 10 معنی همیگوید مکن ما را در این دلق کهن·دلق کهن باشد سخن کو سخره افواه شد
- 11 من گویم ای معنی بیا چون روح در صورت درآ·تا خرقهها و کهنهها از فر جان دیباه شد
- 12 بس کن رها کن گازری تا نشنود گوش پری·کان روح از کروبیان هم سیر و خلوت خواه شد
ganjoor: sh542 · public domain