दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 563› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۵۶۳
- در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
G563:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد·به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
- 2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران·به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
- 3 ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس·یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
- 4 تو را بر در نشاند او به طراری که میآید·تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
- 5 به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین·که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
- 6 نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد·نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
- 7 بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهٔ مستان·میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
- 8 بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمهٔ سوزن·اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
- 9 چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش میدار·از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
- 10 چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی·حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
- 11 چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی·که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
ganjoor: sh563 · public domain